فانوس

نشریه بسیج دانشجویی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران

علم غربی - امام خمینی ( ره )

دانشگاه های غربی به هر مرتبه ای هم که برسند، طبیعت را ادراک می کنند؛ طبیعت را مهار نمی کنند برای معنویت. اسلام به علوم طبیعی نظر استقلالی ندارد. تمام علوم به هر مرتبه ای که برسند، باز آن چیزی که اسلام می خواهد نیست. اسلام طبیعت را مهار می کند برای واقعیت، و همه را رو به وحدت و توحید می برد. تمام علومی که شما اسم می برید و از دانشگاه های خارجی تعریف می کنید و تعریف هم دارد؛ اینها یک ورق از عالم است، آن هم یک ورق نازکتر از همه ی اوراق. . . فرق بین مکتب های توحیدی - که بزرگ ترینش اسلام است - و سایر مکتب ها این است که اسلام در همین طبیعت یک معنای دیگری را می خواهد. در همین طب یک معنای دیگر می خواهد. در همین هندسه یک معنای دیگری را می خواهد. در همین ستاره شناسی یک معنای دیگر می خواهد. کسی که مطالعه کند در قرآن شریف، این معنا را می بیند که جمیع علومِ طبیعی جنبه ی معنوی آن در قرآن مطرح است، نه جنبه ی طبیعی آن. تمام تعقلاتی که که در قرآن واقع شده است و امر به تعقل، امر به اینکه محسوس را به عالم تعقل ببرید، و عالم تعقل عالمی است که اصالت دارد و این طبیعت یک شبحی است از این عالم. منتها تا ما در طبیعت هستیم، این شبح را، این حَظِ نازل را می بینیم. لکن نظر به ماورای این عالم است، به ماورای این طبیعت است. اینهایی که ادعا می کنند که ما عالم را شناختیم و اعیان عالم را شناختیم؛ اینها یک ورق نازل کوچکی از عالم را دیدند و اقناع شدند به همان. اینها که می گویند که ما انسان را شناختیم، اینها یک شبحی از انسان، آن هم نه انسان، شبحی از حیوانیت انسان را شناختند، و گمان بردند که انسان همین هست . . .

سیزده تیر پنجاه و هشت - ( صحیفه نور، جلد 7 ، ص 8 )

 

 

  
نویسنده : فانوس ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۱

خنده بر لب می زنم تا کس نفهمد راز من - ورنه این اوضاع که ما دیدیم خندیدن نداشت

تفسیر شعر:

شاعر اساسا در این بیت غوغا می کند و انگار تصمیم گفته دودمان مخاطب را بر باد دهد!همانطور که از ابتدای شعر کاملا مشخص است،شاعر از زبان یک دانشجوی دانشکده مدیریت سخن می گوید و بیان می کند که اگرچه چهره ام خندان است و دور حوض می نشینم و از رنگ تازه ای که به حوض زده اند لذت می برم و بعضی وقتها هم به پارک پشت می روم و از این فضای عارفانه بهره مند می شوم،اما همه ی اینها ظاهرسازی است تا آن طرف نرده ای ها(تربیت مدرسی ها) از راز من باخبر نشوند.چرا که آن وقت سرکوفت می زنند که:“خیر سرتان مثلا در دانشگاه تهران دارید درس می خوانید؟!!“

لذا شاعر خود را مقید به ظاهرسازی می بیند تا لااقل آبروی دانشگاه و دانشگاهی حفظ شود واساسا به آن طرف نرده ای ها پز می دهد که سیستم آموزش ما آنقدر قوی است که از 4ماه قبل از شروع ترم انتخاب واحد می کنیم ؛حتی قبل از آنکه امتحان ترم قبلمان را بدهیم.و بعد از 4ماه می آییم دانشگاه و دقیقا طبق انتخاب واحدمان سر کلاس می رویم.واساسا شاعر راز خود را برملا نمی کند و نمی گوید که سیستم آموزش تخیل محور دانشکده ی ما بر مبنای غافلگیری دانشجویان طراحی شده است!یعنی موقع انتخاب واحد زمان کلاست 8 صبح بود و حالا،ساعت 5 عصر!و یا مثلا با استاد x کلاس برداشته ای و استاد y  را سر کلاس می بینی!(شاعر در اثناء کلام بیان می کند که وای به حال آن زمان هایی که y=x-100 ،از لحاظ علمی!)

وحتی وقتی بین آن 45 مورد تغییر استاد، دلیل اجباری برای تغییر استاد وجود ندارد (مثل بازنشستگی اساتید و...) برای غافلگیری هرچه بیشتر دانشجو جای اساتیدی را که حتی دقیقا در یک زمان درس دارند را هم عوض می کنیم (مثل آمار1 و2 استاد رسولیان و استاد رحمانی) تا دانشجو یک وقت فکر نکند که حرف ،حرف اوست و پررو نشود!

لذا علی رغم اینکه این اوضاع بیشتر گریه دارد تا خنده،شاعر می گوید ما خودمان را به همین تفریحات دانشکده مشغول می کنیم،تا آن طرف نرده ای ها فکر کنند این طرف ...

همه چی آرومه و ما چقدر خوشحالیم!

 

 

  
نویسنده : فانوس ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۱
تگ ها : فانوس 38 ، تفاءل

پدیده - مهدی افضل زاده

یعنی شما نگاه کن پدیده شدن که همینطوری نیست. یه شاخص یه متر و معیاری لازمه. دانشکده سه ماه تعطیل باشه. شما دقیقا زمان بازگشایی، سایت دانشکده رو ترمیم کنی. یا مثلا گسترش بدی. خب این چیز کمی نیست. این یعنی مدیریت زمان. مدیریت زمان شاخص مهمیه.شما ساختمان اساتید رو نگاه کن بوی رنگ میاد. دانشکده پر از بیل و کلنگه. شما سه ماه تابستون رو ول کردی. بوی مهر که اومده یادت افتاده پارک داره باز میشه. خب این همون نگاه سیستماتیک و همه جانبه ست. یعنی الحق عده ای در فهم و اعمال مفاهیم عمیق مدیریتی کوشیده ن. طوری که اگه کمتر

 

 

از پدیده بهشون نسبت بدیم بی انصافی کردیم. بحث کلاس یک، یک بحث نیست. یک متره. صبحا ساختمون جنوبی رو شما نگاه کن ببین چه خبره. صدا میاد. بی انصافیه نگیم پدیده. البته بنده به شخص خاصی اشاره ندارم.

 

 

  
نویسنده : فانوس ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۱
تگ ها : فانوس 38 ، پدیده

رحمت خدا - م . الف

با مخاطبان از خود بیگانه نشده ام صحبت میکنم ... اینجا ، دانشکده مدیریت ، من میهمان خبرگزاری جمعیت دختران مدیریت زمین ، از آنانی که صرفا جهت دختر بودنشان روزی هزار بار خدا را شاکرند و در پوست خود نمی گنجند ،

روزتان مبارک!!!

خدا رفتگان شما را هم بیامرزد ، داشتم برای اجداد خودم و احیانا شما فاتحه ای فرستادم که خدا از سر تقصیراتشان بگذرد و بیامرزد روزگاری  را که نام دختران را ” نخواسته“ و ”دختر بس“  و ”خانم بس“  و ... می نهادند و موج تفکرات بی خردانه شان جماعتی را از رحمت ایزدی محروم میکرد.

و البته خدای من و شما هم رحیم است اگر امید داشته باشی، خودم و خودت را حتما می آمرزد ...

پدرم دیگر باید مرد شدنم را تبریک بگوید ، این که روی پای خودم ایستادم ، آخر در این شهر بی رحم ، مرد بودن نعمتی است  بس پرفایده !

شاید برگردان ترجمه آن چه که میخواهم ادای آن را در آورم و البته به بیراهه رفته ام در مسافتی دور تر میشود همان : شیر زن !!!

تازه رسیده ام به آنکه شیر دختر بودن هم هنوز در این روزگار جواب می دهد . لازم نیست که جا به جای آنان که نه ، حتی دوشادوش مردان و پابه پای باقی مانده ی دیگر سرسخت ترین شان صبح تا غروب سرکار باشی و به سرنوشت خانم هایی که ”باشه ی“  همراه با اختیار و افتخاری را که باید به منزل ! بدهند را با ”چشمِ“  همراه با ترس و اضطراب و گردن کجی به ریس شان تحویل می دهند ، دچار شوی !

لازم نیست خودت را قاتی جمع شان کنی ، خودت را بزنی به کوچه ...چپ که از حرف زدن مردانه خوشت می آید ، از اینکه زمخت باشی و باد درگلو بندازی که پستو دیگر باید جای مردان باشد و اصلا وارد خانه که می شوی حالش به ان است که بوی عطر زمختی مدیریت مردانه و پدرانه بیاید ، از اینکه در جمع n نفره مان در این دانشکده که آقایانش دارند روز به روز کمتر می شوند به این در و آن در بزنی که لااقل یک پسر باشد و فقط از بخت بد روزگار صرفا ! برای آنکه بتوانی گلیم ات را از جغرافیای سرامیکی این شهر سنگی بیرون بشی سعی کنی تو، هم صحبت او باشی .

این فمینیسم های مذکر صفت آن قدر به خوردم داده اند که انگار خودم بیش از هر کس دیگری دوست دارم یک عمر سروری ام را بدهم و جایش مرد باشم ، آن هم مرد نه به مردانگی اش ؛ که به مردانه گی اش !

لازم نیست دیگر به هر قیمتی(!) شده درس بخوانم ، بعد به هر قیمتی(!) بروم سرکار ، بعد در آینده فرزندم را به هرقیمتی (!) به دامان پدر و پرستارهای مرد مهدکودک بسپارم و بعد عاقبت زندگی ام بدهکار نگاه های اطرافیانم باشم که نه تنها خانوووووم نبودم بلکه آخرش هم یک مرد نشدم ؛ آن هم به هرقیمتی(!)

این بیگانگی را تجربه کردم .... اما در این نقطه ....

رفیقی می گفت یک بانویی بوده است درگذشته تاریخ که از هزاران مرد هم شیرمرد تر بوده است حتی اگر بخواهد برای عشق خواهری اش و پشتیبانی ولایت مداری اش راهی دیاری دیگر شود و حتی 17 روز بیشتر دوام نیاورد . میگفت : یک شیر دختر بود !

 بانویی که آن قدر معصومه بود که شیرمردی هم کفو برای همسری اش یافت نشد .

میخواهم بروم در این زمانه تاریک یک شیر دختر باشم که نه لطافت و نازکی ام فدای سرسخت پوستان شود و نه برای حقوق دیگران که روزی می آیند و از من پس شان میگیرند و آخر می فهمم هیچ از خودم ندارم ،  رحمتم را از دست بدهم .

دوشیزه روزت مبارک ! هفته کرامت برتو مبارک ! این تویی و یک دنیا که سرنوشتش را به تو سپرده اند ، کرامت باید از تو شروع شود و به رضای خدا ختم شود . قسمتی از رحمت این عالم بخاطر توست، برای دیگران رحمت بمان  !

بانو! قسم به پنجره های ضریح تو .... این آستان توست که باب الرضای ماست !

 

 

  
نویسنده : فانوس ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۱
تگ ها : فانوس 38

شیخ ؛ آنروز که سکوت 6 ماهه بشکستانیدندی !

آن ستاره ناپیدای لیسانس، به هر در زده برای فوق لیسانس؛ آن دارای سکوت 6 ماهه، با قسط های عقب افتاده ی 6 ساله، آن دارای سِتِ جامه های دردیده، دارای آن کرامت که گفتند از جوب پریده، آن روز و شب در روم یاهو مسنجر، مولانا (برای زیبایی جمله فقط! ) شیخ المدیر بوشلی منیجر.

 گویند چون شیخ از جامعه ( دانشگاه ) فارغ گشت و به دیار خود شد، به مجمع الجمع مکتب خویش برفت تا در حلقه ی مریدان شود. چون بنشست، از شام و روم و ماچین خلعت ها و جامه ها بیاوردند برای دَریدن. پس شیخ به رسم شیوخ با ظفر برگشته، همه ی پیرهن ها بِدَرید و چون به دَهم رسیدی، توان او نبود که همی دریده کنی آن پیرهن. شیخ چون بدید که وقت تنگ و جملگی مریدان، منتظر صدای دریدن جامه بُوَند، پس قیچی از خود برون بیاورد و پیرهن بدرید و گفت: گاه لازم باشد که با تکنولوژی پیش رویم و شیخ باید پویا باشد با زمان و کار هرکس نیست خر! من کوفتن؟ (1) و گویند تنی چند از مریدان از حلقه ی یاران شیخ برون شدند که آن شیخ که جامه با دست ندرد، او شیخ ما نَبوَد و شاهدان گویند آن مریدان که آنروز خروج کردند، امروز با کاچیران، جامه ها می دوزند! و هذا شِیءٌ عَجیب.

پس شیخ ساعتی سکوت کرد و مریدان همه نظاره همی کردندی که شیخ در چه است و ساعتی بعد جمع بدانست که سکوت شیخ، همه ژِست و اِفه باشد و هیچ برای سخن ندارد.

پس یکی پرسید: یا شیخ! جامعه ( دانشگاه )چون بُدی؟ و شیخ سرش پایین بُدی و دیگری گفت: درس چون بُدی؟ و شیخ سرش پایین و مریدی گفت؟ بحث چون بُدی؟ و شیخ، پوزخندی بزدی و سرش پایین بُدی و دیگری گفت که نظم چون بُدی؟ و شیخ قریب بود که خنده ای نعره وار بزند که رندی پرسید: تو را چه یاد دادند؟ و شیخ خاموش شد و ظریفی پرسید: یا شیخ! با مغز و زمان شما چه می کنند؟ که شیخ سر بالا بیاورد که: ”آن کار دیگر می کنند.“ و جملگی طلاب و شیوخ و مردمان، همه دامنشان برفت و هوش بدادند و بر زمین افتادند و شیخ نیز. چون به عقل بازآمدند، نه رِند بود و نه ظریف!

سپس مریدی گفت فَتَیان چون بُدی؟ و گفت غذا چون بُدی؟ و گفت قضا چون بُدی؟ و گفت صفا چون بُدی؟ و زمان چون بُدی؟ و زمین چون بُدی؟ و کلاً چون بُدی؟ چون بُدی؟ و بُدی؟ و شیخنا چون بدینجا رسید نگاهی از بالا ( اینجوری ) بینداخت که همه خاموش بشدند. گفت ”هر یک را پاسخی دارم لیک در حلقه های آتی، هر شب پس از جارچی سراسری.“ و قرار معهود گذاشته شد که شیخ هر شب پرسش و پاسخ کند با حلقه ی مریدان خاصه که همه کس، توانای اسرار مدیریت نباشد.

جلسه اول: 22 august 999 هجری

ادامه دارد . . .

 

1. و سالیان پس، شیخ دانست که آن پیرهن را ننه ی ناشیخ (2) بدوخته و از برای همین، فرنگیان آن را به فرنگستان بردند و لباسی ضد آبی ساختند و نام آن را لباس نانو نهادند.

2. رقیب کودکی های شیخ در شیخوخیت!

 

 

  
نویسنده : فانوس ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۱

مالیات بر ارزش افزوده - استاد دکتر وحید محمودی

حجم تکالیف و تعهداتی که به موجب قانون اساسی بر عهده ی نهاد دولت گذاشته شده است،منجر به تحمیل هزینه های قابل توجهی بر دولتها در ایران شده است که بخش عمده ای از این هزینه ها از محل درآمدهای نفتی تامین می گردد.در این ارتباط بررسی بودجه عمومی دولت بیانگر آن است که طی چند دهه اخیر همواره بیش از 60درصد از هزینه های دولت از محل درآمدهای نفتی و غیرمالیاتی تامین اعتبار گردیده است. به عبارت دیگر در بهترین شرایط نیز کمتر از 40درصد هزینه های دولت از طریق مشارکت ملی تامین شده است.این در حالی است که در اغلب کشورها حتی کشورهای در حال توسعه، غالب هزینه های دولت با مشارکت ملی و در قالب مالیات، تامین اعتبار می گردد.بر این اساس و با توجه به نارسایی ها و مشکلات ناشی از تامین هزینه های دولت از محل درآمدهای نفتی،قطع اتکا به درآمدهای نفتی وتامین هزینه ها از محل درآمدهای مالیاتی،بعنوان یکی از اصلی ترین راهبردها و سیاستهای اقتصادی برنامه های توسعه بالاخص برنامه سوم و چهارم توسعه در حوزه مالیه عمومی تعریف شده است.از این رو معرفی مالیات جدیدی مانند مالیات بر ارزش افزوده که با توجه به ویژگیهای آن می تواند علاوه بر پیگیری سیاست مذکور و افزایش نسبت مالیات به هزینه های جاری دولت، بسیاری از نارسایی های موجود در نظام مالیاتی را نیز مرتفع نماید، نه یک انتخاب بلکه یک الزام ملی در راستای اصلاح نظام مالی دولت تلقی می گردد. بدیهی است اجرای مالیات بر ارزش افزوده بسیاری از حلقه های پنهان زنجیره مبادلات اقتصادی که در وضعیت موجود از نظارت سازمان مالیاتی و به خصوص بخش مالیات بر درآمد خارج است؛ تحت پوشش نظام مالیاتی قرار می دهد و بدین ترتیب بخش مالیات بر درآمد را متحول خواهد نمود.


 

 

ادامه مطلب   
نویسنده : فانوس ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۱

دانشجو - سجاد نجفی

  • یکم : شاید زیباترین تعبیر ساختاری که بتوان از دانشگاه کرد آن باشد که دانشگاه ، متشکل ترین نهاد اداری است که جوانان در آن جمعند و از قضا این نهاد متشکل همیشه داعیه نقد فضای موجود را داشته . اساسا اگر دانشگاهی نقاد نباشد با دبیرستان تفاوتی ندارد . شاید بگویید نویسنده فصل ذاتی دانشگاه را به جای علم ، نقد قرار داده است و آنگاه شاید جواب بشنوید ، که اونیورسیتی رضا خانی در ایران که حاصل شیفتگی به تمدن غرب بود ، در پی گذر از سنت و مدیریت و علم سنتی و رسیدن به دوران مدرن بوده است . این منشا پیدایش روح خود را تا به امروز در فضا دانشگاه حاکم نگه داشته است . هر چند اگر به تاریخچه تاسیس دانشگاه های جهان نیز نگاه کنید سکولاریسم یا نقد به مبانی علم دینی کلیسا در بسیاری از نقاط دانشگاه های مطرح دنیا را تاسیس کرده است .
  • دوم : مگر نمی توان از گذشته جدا شد و فصل ذاتی نقد را به فصل ذاتی علم آموزی تغییر داد . در دنیای امروز دیالکتیک یا گفت و شنود ، یا ضد و خورد نظریه ها ، یا تز و آنتی تز از خود علم هم مهم تر شده اند . اساس فلسفه علم امروز بر مبنای ابطال گرایی است . یعنی تا نظر علمی من توسط دیگر آنتی تز ها مردود نشده است پابرجاست . چگونه در این محیط با داعیه رسیدن به قافله علم پیشرفته دنیا دانشجو صم و بکم باشد .
  • سوم : اساسی ترین شرط نقد دانستن به آنچه که نقد میشود است . چگونه میتوان در باره آنچه نمی دانید نقادی کنید .
  • چهارم : سیاست و دنیای اطراف ما نیز یک علم است . معرفتی که تیز هوشی میخواهد . معرفتی که تنها با مطالعه حاصل نمیشود . معرفتی که از دل گفت و گو ها و نقد ها به دست می آید . خدا پدر کسی که واژه جَو را دهان ما انداخت بیامرزد . اساسا خیلی ها در دانشگاه چون جَو گیرند منتقدند . تا شرط سوم که در بالا ذکر شد نباشد ، هر که هر چه گفت بدانید در اثر گاز گرفتن جو است ....
  • پنجم : دانشجو ها بر همین اساس سه دسته اند ، سیب زمینی ، نقاد ، دَر جَو .
  • ششم : سیب زمینی ها در خدمت علم جهانی در نهایت به دادن چند آی اس آی بسنده میکنند و در خدمت ژورنالهای جهانی به تولید علم می پردازند . در جَو ها عمدتا غر زن ترین قشر دانشگاهند از اختلاط در سرویس دانشگاهی بگیرید تا ، خرابی لوله کولر گازی اتاق مدیر گروه و منتقدین از موافق تا مخالف آن دسته ای هستند که عالمانه اشتباهات را بی هراس بیان میکنند . اگر از جامعه ای منتقد را بگیریم ( یا بگیرند) سقوط هیئت حاکمه را تضمین کردیم .
  • هفتم : حالا که دانشگاه دولتی هزینه سرسام آور تحصیل ما در خودش را از مالیات تمام مردم ایران تامین میکند ، باید متناسب با خواست آنان که پول درس خواندن ما را داده اند قدم برداریم . مردم پول خود را برای آبادی این سرزمین به جیب این دانشگاه می ریزند . انتخاب با شما که جز کدام سه دسته باشید ...
  
نویسنده : فانوس ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۱
تگ ها : فانوس 38

یک سال بدون ورودی - سعید نیری

 

چه جالب !

اولین بار از دوستای 84شنیدم که میگفتن بعد از 1 سال وقفه اونا ورودی جدید بودن

میگفتن این فاصله ورود باعث فاصله هایی بین اونا و ورودی قبلیشون هم شده بود و نمیتونستن زیاد با هم کار کنن ، که باعث انزوای ورودیهای جدید شده بود ؛ آخه بیشتر کانون ها و تشکل ها توسط 82 یها اداره میشد و ورود84 یها یکم سخت شده بوده ! میگفتن این فاصله باعث انرژی دوباره هم میشه ( که البته برای اونا به خاطر غلبه سایر عوامل ، زیاد نشده و به دوره 85 منتقل شده بود )

نمیدونم اینا واقعا چقدر رخ داده ، چون فقط شنیده هام بود و اونم از چند نفر محدود ... ! همچنین ، نمیدونم که قطعا امسال ورودی نداریم ، یا بهمن ماه یه گروهی خواهند آمد !

اما در مورد خودمون  و این وضعیت میشه از 2 بعد  بهش نگاه کرد:

بعد منفی :

مسابقات ورزشی دانشکده به خاطر نبود دانشجویان مشتاق ، علاقمند و با زمان خالی مناسب ؛ از رونق کمتری برخوردار خواهد بود !

مسئولین مربوطه بخاطر داشتن اوقات فراغت اضافه و نبود هیجان  شادی جدید ، ناشی از عدم رویارویی با گونه ای جدید از دانشجو ، دچار افسردگی و روزمره گی میشوند، درنتیجه بهره وری و کارایی اونا میاد پایین !

ورودیهای 88 کسی رو ندارند که بهش بگن 89 ای و یک دل سیر بخندند و ... ، پس دچار سرخوردگی میشوند و نیازهاشون سرکوب میشه ! ( از تبعات اجتماعی ) و...

بعد مثبت :

دیگه بین تشکل ها دعوا سر جذب آدمهای فعال و با انگیزه نیست !

ترافیک سلف ، کلاسها وتعداد موهای سالم روی سر آقای قیاسی در حد گذشته خودش باقی میمونه !

دانشکده از شر برنامه ریزی و کنترل این نیروهای عموما بانشاط اون هم با عملکردهای شگرفشون خلاص میشه!

آموزش دانشکده اون هم با این سیستم خارق العاده و ارزشمند جدید خودش بار مسئولیت پاسخگویی خودش رو برای یکسال هم که شده کم میبینه و تعهد به پاسخگویی در مقابل دانشجویان قبلی رو همچنان سرلوحه کار خودش قرار میده ! تازه  مجبور نیست برای برنامه ریزی کلاسهای ورودیهای جدید جدول سودوکو حل کنه  و احیانا در آخرش قانون نبود 2 عدد یکسان در یک ستون این بازی رو نقض کنه! و...

جدای این مواردکه درعین شوخی واقعی بودند ؛بنابرشرایط پیش اومده با مسائل خوب و بدی روبرو خواهیم شد :

اینکه ، دانشکده به اندازه کافی در انفعال علمی و کاری غرق شده که فقط این یکی رو کم داشتیم ! اینطوری دیگه از ورودیهایی با انرژی و سوالهای جدید خبری نیست ، تشکل ها آدم تازه نفس ندارن ! نشاط فضای دانشکده که دیگه ... ! این یعنی نیاز مبرم به تلاش بیشتر و برنامه ریزی بهتر برای احیای نشاط و تحرک دانشجویان موجود !

     اینکه ، اینطوری ورودی های سال آینده اگه خدا بخواد و ورودی داشته باشیم یک نیروی محرکه از سال قبل خودشون ندارن چون :

86 یها -------- فارغ التحصیل

87 یها -------- کنکوری و تارکه دنیا

88 یها -------- سال سومی و دنبال برنامه های فشرده درسی و دغدغه های کاری

نیرویی که واقعا دوستان 85 ای من هم ازنظر درسی و هم از نظر کاری به من منتقل کردن ( حالا یا من شانس آوردم و خوبش نصیبم شده ، یا واقعا یه ورودی قبل تر همچین کاری رو درحق سال بعدی ها میکنه ! )

البته با تمام این اوصاف ، این خلوتی فرصتی رو برای تشکل ها بوجود میاره که یه وقتی رو بدون استرس بذارن برای تقویت درونی خودشون و برنامه ریزی بهتر و کامل تر برای ارتقا کارها و البته رویارویی با آدمهایی در سال 1390؛  که شاید با این 1 سال فاصله اضافی ، اگه بگم یه نسل جدید و متفاوت گزاف نگفتم !

از طرفی دانشکده میتونه یه نگاهی - لااقل برای تجدید خاطره  هم که شده - به چارت درسی رشته ها بکنه و به غیر از رشته کارآفرینی که پدر تغییرات نوین، غیرمترقبه و بنیادین درسی  لقب داده شده ؛ سعی در تقویت و یه کمی اصلاح چارت های درسی موجود که البته بسیار مفید،کامل و خصوصا به روز هستند -  نماید . اینطوری اگه خدای ناکرده جایی اشکالی وجود داشت ، چیزی باید اضافه میشد ، چیزی اضافه بود ، استادی باید اضافه میشد ، ... ،به روز رسانی بیشتری نیاز داشتند و ... ، اونا رفع بشه و یه نفس تازه ای در ساختار درسی و آموزشی رشته های موجود دمیده بشه ! ( البته میدونم که این تغییرات همه ش هم در حیطه اختیارات دانشکده نیست ولی میدونم که امکان شناسایی نیازهای موجود و دست کم  انتقال اونا به مسئولین مربوطه برای پیگیری بیشتر وجود داره )

 

 

  
نویسنده : فانوس ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۱
تگ ها : فانوس 38

مصاحبه با استاد حسنقلی پور

این تصمیم که دانشکده امسال ورودی نمیگیرد، تصمیم چه ارگانی بوده؟ وزارت علوم، دانشگاه یا دانشکده؟

این تصمیم خود دانشکده بوده تا نسبت بین استاد و دانشجو در دانشکده، نسبت مناسب و قابل قبولی باشد.

آیا در ظرفیت تحصیلات تکمیلی تغییری به وجود خواهد آمد؟

خیر، همان ظرفیت قبلی ادامه خواهد داشت.

آیا ممکن است که تغییری در ترکیب هیئت علمی دانشکده ایجاد شود؟

بله – این تغییرات در حال اجرا است. برای مثال استادان گرامی آقایان دکتر شامی، دکتر شاه حسینی، دکتر رحمانی، دکتر کیماسی، دکتر فلاح پور، دکتر اخگر، دکتر محمدی و استادان گرامی سرکار دکتر خانم حاجی حیدری و سرکار خانم دکتر بیگی در حال اضافه شدن به هیئت علمی دانشکده هستند. از طرفی بعضی اساتید نیز به خاطر آنکه پس از 30 سال سابقه  خدمتی، تغییر وضعیتی در رتبه علمی نداده بودند، از طرف کارگزینی دانشگاه بازنشسته شده اند.

 

 

  
نویسنده : فانوس ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۱

1383 + 8 سال دفاع مقدس

مَا یجُادِلُ فىِ ءَایَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِینَ کَفَرُواْ فَلَا یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فىِ الْبِلَادِ (4 سوره غافر )

تنها کافران در آیات خدا مجادله و ستیزه مى‏کنند [اینان را هیچ شأن و اعتبارى نیست‏] پس مبادا رفت و آمدشان در شهرها [به خاطر قدرت نمایى، تجارت و ثروتمند شدنشان‏] تو را بفریبد!

اگرچه ما چیزی از دفاع مقدس به یاد نداریم، اما به خوبی از آنچه اتفاق افتاده، مطلعیم. روایت کلی جنگ، بهانه های ظاهری و باطنی آغاز جنگ و تا حدودی، پایان ابهام آمیز آن را بارها و تقریبا از یک نوع منبع و مجرا و با یک نوع روایت شنیده ایم.

سخن درباره ی رویایی استکبار جهانی با ایرانِ بعد از انقلاب، سخنی تکراری و برای برخی، بیشتر یک مبالغه است. استکبار نیز از آن کلمه های تکراری و کسل کننده شده. بس که آن را در گوش مان خوانده اند. کافی است که یک ساعت پای برنامه های  صدا و سیما بشینیم و بشنویم که یکی دارد از دشمن و توطئه و آمریکا و استکبار و صهیونیست و . . . این ها حرف می زند. بعدش هم می گوییم این ها همه توهمی است که برای بقای خودشان، مدام در گوش ما می خوانند. با خود می گوییم در این اوضاع و احوال، دیگر کسی به فکر کشور گشایی نیست و اصلا همین کشورهایی که اینها می گویند دشمن مائند، دارای منابع سرشار و تکنولوژی فوق تصور ما هستند. اصلا چه نیازی به ما دارند. اصلا مگر آنها بیکارند؟!

مگر آنها بیکارند که کشورشان را رها کنند؟ نفت که دارند( تازه اگر نفت ندارند، آنقدر صنعتشان پویا است که به اندازه ی صادرات نفت ما ارز آوری داشته باشند)، پول که دارند، نیروهای با استعداد که دارند. تا دلشان بخواهد شریک تجاری دارند. وقتی هم که می خواهند به ما کمکی کنند، به خاطر توهم توطئه، سریع حالت دفاعی می گیریم. اینان توهم دشمن دارند؛ هویت خود را در جنگ می بینند؛ از سایه ی خودشان هم می ترسند . . . .

 و از این دست خزعبلات که تا چهار پنج سال پیش خودم هم گرفتارشان بودم.

امروز نیز جبهه ی استکبار با کیفیت و کمیتی متفاوت با قبل، ایران اسلامی را مورد هجمه قرار داده است. برای مثال(ها) بسیار ساده لوحانه است که امروز فکر کنیم مجامعی که فقط بلندگوهای قوی تری دارند، نگران بشریت و در پی آن، ملت ایران اند. بسیار ساده لوحانه است که آنها از سلاح اتمی نداشته ی ما می ترسند چه آنکه هزاران را خودشان دارند. بسیار بچه گانه است که آنان دغدغه ی زیست محیطی برای خلیج عربی ( به قول همین سازمان های جغرافیایی مستقل مربوط به آمریکای ایران دوست! ) دارند و شیوخ خرفت دور آن را به فکر چاره می اندازند. بسیار ساده لوحانه است که صدام، برای جداسازی خوزستان به ایران حمله کرده باشد؛ همان صدامی که چندسال پیشتر، با محمدرضا توافقنامه مرزی امضا کرده است. بسیار ساده لوحانه است که به خاطر طالبان و سلاح های کشتار جمعی، افغانستان و عراق اشغال شده اند. ساده لوحانه است که با هولوکاست، روابط حماس و فتح، کاوش باستانی دور مسجدالاقصی و . . . ساده انگارانه برخورد کنیم ( اصلا برای بعضی ها که دنبال آخرین دستاوردهای بلانچارد و رابینز هستند، چه فرقی می کند، ها ؟ ). بسیار ساده لوحانه است که بگوییم در اینجا مسلمان داریم و در آنجا اسلام! »تروریست« و »حقوق بشر« و »دفاع اسرائیل از خودش« را هم که خدا را شکر، همه می دانند کشک است!

جبهه ی استکبار ( کسانی که خون خود را رنگین تر می پندارند ) به خوبی، پرچم آزادی خواهی از بندگی نظام سرمایه داری ( یکی دیگر از لغات تکراری و کسل کننده) را در دست های ایران اسلامی دیده اند. اینان با آیتی الهی به نام انقلابِ اسلامیِ خمینی می جنگند، همانطور که اجداد معنوی شان با انقلابِ اسلامیِ محمد(ص) جنگیدند. جنگ ما با عراق ( در ظاهر و با استکبار جهانی در باطن ) فقط 8 سال بود؛ فقط 8 سال. اکنون ما در پشت سرمان، 1391 سال دفاع مقدس داریم؛ باور کنید دشمنان ما اگر روزی دست از جنگ بردارند، به خاطر دو علت است: 1. یا مرده اند ( بخوانید کشته شده اند ) 2. یا ما دیگر آیت الهی نیستیم! 

 

 

  
نویسنده : فانوس ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۱
تگ ها : فانوس 38

← صفحه بعد